برقراری ارتباط، تمام آنچه كه بايد بدانيد تا شنونده بهتری شويد

0
30
برقراری ارتباط، تمام آنچه كه بايد بدانيد تا شنونده بهتری شويد

“رالف جي نيکولز” و “لئونارد اي استيونز” در مقاله اي كه در سال 1957 در مجله اچ بي آر چاپ شد نوشتند: “بدون هيچ توضيحي بايد عنوان كرد که بطور كلي مردم نمي دانند چطور بايد گوش فرا دهند. آنها گوش هايي دارند که خيلي خوب مي شنوند، اما به ندرت مهارت هاي شنيداري لازم را که باعث مي شود گوش ها به نحو موثري براي گوش فرا دادن استفاده شوند، به دست مي آورند”.

در مطالعه اي كه بر روي هزاران دانش آموز و صدها فرد شاغل انجام شد، فهميدند که بيشتر آنها تنها نيمي از جيزي را که مي شنوند، به خاطر مي سپارند- و اين بلافاصله بعد از شنيدن است. بعد از 6 ماه، بيشتر مردم تنها 25% از آن را به خاطر مي آورند.

از اين نظر، گمان مي كنم دنيا از سال 1957 تغيير زيادي نکرده باشد. بنابراين آرشيوهاي اچ بي ار را به دنبال بهترين اخبار در مورد هنر ناقص گوش دادن، جست و جو کردم. اين چيزي است که پيدا کردم.

“کريستين ريوردن”، رئيس دانشكده و استاد مديريت دانشگاه کنتاکي، مي گويد: شنيدن در واقع با دقت به آنچه که ديگران مي گويند، شروع مي شود. گوش دادن همراه با انتقال فکر، شامل سه مجموعه خاص رفتاري است. اول، يک پذيرش حقيقي اطلاعات است- تشخيص اشارات كلامي و غير كلامي کسي که آنها را منتشر مي کند. سپس، يک پردازش صورت مي گيرد، يعني زماني که آنچه را که طرف مقابل مي گويد، مي فهميم. در آخر، مرحله پاسخگويي است. يعني زماني که آنچه را كه ديگران گفته اند تأييد مي كنيد- البته توجه داشته باشيد که تأييد، به معناي موافق بودن با آن نيست، و اين را با تکان دادن سر انجام مي دهيد يا با تكرار آنچه که شنيده ايد، يا به طريقي ديگر كه گواهي دهد شما داريد چيزي را که آنها مي گذارند، بر مي داريد.

براي اينکه به شما کمک شود تا روي برجسته ترين نکاتي که شخص ديگر مي گويد، متمرکز بمانيد، همان طور که گوش مي دهيد، يادداشت برداري کنيد. “رام کاران”، اين رهنمود را که خود مشاهده كرده مؤثر است و بخصوص روي “لاري بُسيدي”، هنگامي که مدير عامل شركت هانيول بود، جواب داده، پيشنهاد مي کند. بسيدي، يک خط عمودي از بالا به پايين صفحه دفترچه اش مي کشيد و نکات عمومي را سمت چپ مي نوشت، در حالي که بخش هاي مهم تر را در سمت راست ثبت مي کرد. اين كار کمک مي کرد تا ذهن خود را تربيت كند تا به دقت گوش دهد و بر مهمترين نكات متمركز شود.

ويژگي هاي خود را بشناسيد. آيا اجتماعي و خونگرم هستيد؟ يک برون گراي واقعي؟ در اين صورت ويژگي هاي شگفت انگيزي داريد، اما احتمالا خوب گوش دادن جزو آنها نيست. براي کسي که بسيار صحبت مي کند،گوش کردن دشوار است. يا اينکه آيا شما فردي بسيار هوشيار هستيد؟ تلفن همراه هوشمندتان هميشه در دستتان است و تقويمتان همواره برنامه ريزي شده است؟ در اين صورت هم براي شمايي که حواستان با صفحه گوشي پرت است يا با عجله    مي خواهيد به قرار ملاقات بعدي تان برسيد، گوش دادن دشوار است. شناخت خود، يك بخش کليدي براي شنونده خوب بودن است (و تنها يکي از راهکارهاي ارزنده در مبحث سارا استيبيتز).

هنگاهي که ذهنتان در شناسايي آنچه که شما را از شنيدن باز مي دارد سرگردان شده، توجه کنيد. اين بخش از عقل، از جانب “امي جن سو” و “موريل ماينن ويلکينز”، رهبران اجرايي و نويسندگان شركت “آون د روم”  مي آيد. هنگامي که توجه شما پايين مي آيد، آيا به اين خاطر است که شما داريد شروع به طراحي پاسخ خود به نظرات آنها     مي کنيد؟ يا اينکه شما به جاي گوش دادن به چيزي که آنها دارند مي گويند، مشغول شنيدن منتقد دروني خودتان هستيد؟ اما در واقع شما نمي توانيد همزمان با فكر كردن به موضوعي ديگر ، به طور کامل گوش هم دهيد. هنگامي که متوجه مي شويد چيزي مانع گوش كردن شما مي شود، فقط آن را يادداشت كنيد-  البته نه اينكه که با دقت زيادي روي آن کار کنيد، وگرنه ديگر در حال شنيدن نيستيد!- و توجه خود را به آنچه که شخص ديگر دارد مي گويد، متوجه كنيد.

نيکولز و استيونز، عامل ديگري را که مي تواند ما را از شنيدن بازدارد، خاطر نشان مي کنند: احساسات شخصي ما. احساسات، باعث ابهام مکالمه مي شوند. وقتي متوجه مي شويد كه عكس العمل احساسي داريد، از ارزيابي خودداري کنيد، و با به تعويق انداختن قضاوت خود، شروع به جستجوي شاهدي براي اثبات اشتباه بودن موقعيت فعلي خود کنيد.  “اگر تصميم بگيريم که بدنبال ايده هايي باشيم که ممکن است ثابت کنند در اشتباهيم، و همينطور به دنبال ايده هايي که ثابت مي کنند در اشتباه نيستيم”- كه انسانها بدون هيچ تلاش آگاهانه اي اين كار را مي كنند-کمتر در معرض خطر از دست دادن آنچه که ديگران مي گويند، هستيم.

“مارک گولستن”، روانپزشک و نويسنده کتاب “فقط گوش بده”، مي نويسد: هنگامي که کسي ناراحت است، بيشتر ما، با عنوان كردن تجربه هاي شخصي مان براي او، به صحبتهاي او “گوش مي کنيم” ( توجه: اين در واقع فقط با صحبت کردن است) يا تلاش مي کنيم تا مشکل را حل کنيم (توجه: اين هم صحبت کردن است). و يا ممکن است بخاطر اينکه بارها به ما گفته شده “براي حل مشکل تلاش نکن، فقط گوش کن!” ، آرام باشيم و چيزي نگوييم، که اين مورد باعث مي شود که گوينده احساس کند انگار کسي حرف او را گوش نمي کند. بنابراين، هنگامي که کسي ناراحت است، بهترين راه نشان دادن گوش کردن، پرسيدن سوال است. به آنها کمک کنيد تا تمام عصبانيت ها و نا اميدي هايشان را بيرون بريزند، تا بتوانند خودشان اين مسايل را درك کنند. سوال هايي مثل “چه چيزي بيشتر تو را عصباني كرده؟ “و راجع به چه چيزي واقعاً نگراني؟” آنها احساس مي کنند که شنيده شده اند و شما هم ريشه اصلي مشکل را خوهيد يافت.

همانطور که “نيکولز” و “استيونز” خاطر نشان کردند، مشکل اصلي در رابطه با گوش دادن، اين است که سرعت فكر كردن ما بيشتر از صحبت کردن مان است. دهان انسان به زحمت مي تواند 125 را کلمه در دقيقه ادا کند، در حالي که يک سلول عصبي مي تواند حدود 200 بار در ثانيه تحريك عصبي ايجاد كند (اين امر به روشن ساختن اين مطلب كه چرا کُند کردن مکالمات دشوار تا اين اندازه مهم است، کمک مي کند) پس هنگامي که داريد گوش مي دهيد، به مغزتان کار ديگري بدهيد تا انجام دهد: نکات مهم مکالمه را يادداشت کنيد، فعالانه به دنبال اشارات غير كلامي باشيد، از خودتان بپرسيد گوينده ممکن است چه چيزهايي را عمداً نگويد، و يا شواهد ارائه شده را سبك و سنگين کنيد.

نيکولز و استيونز مي گويند: ” تأثير کلمات گفته شده، بيشتر از آن که به نحوه گفتار مردم وابسته باشد، به نحوه گوش دادنشان وابسته است”. اين مطلب بعد از چندين دهه بعد همچنان صدق مي كند. شما نمي توانيد لزوماً مردم اطرافتان را به گوينده هاي بهتري تبديل کنيد. اما همه ما مي توانيم خودمان را به شنونده هاي بهتري تبديل کنيم.

برگرفته از:

*کلیه حقوق برای مجله سندباد (مجله تخصصی کسب و کار سایت سندباد) محفوظ می باشد*

ارسال یک دیدگاه